X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

غم انگیز

طراحی سایت


غم انگیز
 
همه ی جان و تنم وطنم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 توسط غم انکیز
این پول نان ماست، که در ویرانه های دمشق در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز، دفن می شود

زنی در خیابان               به یک قرص نان                        خود را می فروشد

آن سوترک مردی             گرده نانی را                         از دست عابری می رباید


ما گرسنه                  در کوچه های غربت این شهر              پرسه می زنیم

و می دانیم            که دست های کثیفی        نان ما را        از سفره های مان ربوده است

این پول نان ماست ،       که در هزار توی دالان های پنهان          کیک زرد می شود

برای تزیین بساط بیداد !          پول نان ما ،              موشک هائی است 

که به اسرائیل می رسد           زود تر از آنکه         آب و نان ،      به " ورزقان " و "اهر" برسد !

نگاه کن !           این پوکه های گلوله          این لاشه های تانک ،      پول نان ماست ،

که در خیابان های حمص ریخته است !       این پول نان ماست ،        که در ویرانه های دمشق 

در کنار آرزوهای گزاف یک قمارباز     دفن می شود               این پول نان ماست ،

که در کوچه های حلب           پیش چشم جنازه ها           برای یک بازنده هزینه می شود

بازنده ای که قبل از بازی باخته بود !           پول نان ما ،           بذرهای دروغ و فساد است 

که بر زمین پاشیده می شود           تا شاید برزگری خام اندیش          آرزوهای پوچ خود را

از آن درو کند          پول نان ما ،         هیزم هائیست که در هر سو      آتش می افروزد

و در آتش می سوزد      پول نان ما ،          تفنگ هائیست      که هدف های اشتباه را نشانه گرفته است

پول نان ما ،         پایگاه اتمی بوشهر است             که غبار یک عمر سفاهت حاکمان

بر آن نشسته است        پول نان ما ،        باج هایی است         که در جیب های چین و روسیه

ورم کرده است !          پول نان ما ،        مزد سردارانی است       که سرها را به دار می کنند

و لب ها را می دوزند ،             تا گرسنگان نفهمند گرسنگی تقصیر کیست !

پول نان ما ،     منبری است         که واعظی ابله بر آن نشسته است

و به ما می آموزد ،      گرسنگی تقصیر خداوند است          گرسنگی ،

بشارت ظهور یک منجی است !          و ما می دانیم          این تقصیر ماست

که ابلهی بر منبر نشسته است       این تقصیر ماست       که خیره سری بر مسند نشسته است

ما می دانیم ،        محصول بذرهای دروغ و تزویر          و خارهای ترس و سکوت

جز قحطی نیست        پول نان ما را قماربازان ،       در قمارخانه های سیاست و قدرت

باخته اند       اکنون          ما مانده ایم و فرزندانی ،        با آرزو های سبز و جوان

و خانه ای با تیرک نازک         آنقدر نازک          که به لرزیدنی فرو می ریزد

و ما زنده ،        زیر آوارهای آن می مانیم         هان !

فردا که از خواب برخیزیم ،      ما را       و فرزندان ما را     و خانه ما را نیز

باخته اند

 

سروده خانم دکتر صدیقه وسمقی 
(دکتر در حقوق و فقه اسلامی)

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 توسط غم انکیز

خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان

مردمان آگاه و درستی نیستیم؟

یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی

 یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا 

شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ،

یا رتبه‌ نخست جستجوی سکس در اینترنت… 

چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟

من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند

و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد .

بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند.

دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند

 و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.

سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات!

چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند …

حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!

پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری

در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و

 سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم

 کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ،

 خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

هفتم : بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست

 بلكه  با رعایت حقوق دیگران رسیدن به حقوق خودمان است .

هشتم : بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است

 یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است .

 نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط

 برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم .

به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم

 دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.

نهم : يادبگيريم عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت

 و فتح قلمرو دیگران نیست.

دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند

 که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.

یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان

را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.

دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ،

فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.

سیزدهم:  به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.

به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.

و در کل به هر جایی می روند برای خاطر (همان جا) باشد.

چهاردهم : این آخری از همه سختتر است و اینكه دروغ نگوییم .

همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم .

فراموش نكنیم  ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه  شده است

درواقع یك بیماری اجتماعی است.

عزیزان کسی که این مطالب را نوشته است

 شاید خود نیز دچار این مشکلات است.

همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم.

ولی باید بپذیریم ایران ما در حال سقوط فرهنگي است.

 بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است

همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند

 و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم.

چرا مثلا اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم

 (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند ؟

خوب می شویم . نوبت را رعایت میکنیم! با جنبه می شویم ! فکر و

نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم :

 آدم می شویم!( هر چند برای 1 ماه!!!!)

بپذیریم ایران می تواند  بهترین باشد. ایران و ایرانی لیاقت

 این بهترین بودن را دارد.

بپذیریم برای اینکه ایران خوب شود باید تغییر کنیم
 
تا بهترین باشیم.
 
 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم تیر 1391 توسط غم انکیز
مردی جیره غذائی الاغ خود را نصف کرد ولی الاغ مثل گذشته کار می کرد

مرد باز هم جیره غذائی الاغ را نصف کرد  الاغ باز هم کار کرد

مرد به طمع افتاد و جیره غذائی الاغ را قطع کرد 

الاغ سرش را پائین انداخت و دو روز بعد مرد

 

"حکایتی از کتاب یارانه ها و ملت نجیب ایران"

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط غم انکیز
 

آنجا کجاست که:

 منطق تقلید است

کتاب دکور است

 روزنامه تبليغات است

آزادی میدان است

 جمهوری خیابان است

 استقلال تيم است

 شعار آسان است

 شعور نایاب است

پینه های دست عار است

 پینه بر پیشانی افتخار است

 دروغ حلال است

شادی حرام است

 اعدام اصلاح است

 اصلاح فساد است

 دانا افسرده است

نادان کامیاب است

 درد مردم بي درمان است

 ریا ایمان است

 ایمان برای نان است

زر برای زور است

زور برای زر است

 و تزوير براي هردو ؟

 

چقدر اینجا آشناست

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم تیر 1391 توسط غم انکیز
 

کاش آنهائی که ما را از دوستی

با جنس مخالف با آتش جهنم می هرسانند...

بدانند که می دانیم نمازشان هم

به امید همخوابی با حوریان بهشت است...


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


ßÏ ãæÒíß ÈíßáÇã

ßÏ ÕæÊí Èí ßáÇã